تبليغاتX
◄◄تا جمعه ظهور►►
◄◄تا جمعه ظهور►►

برای مشاهده و در یافت تصاویر به بخش والپیپر های مذهبی مراجعه کنید




تا به امروز 73 وبلاگ عضو شده اند

و
1701015 گل صلوات فرستاده شده

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388;ساعت 9:37;  توسط محسن;  | 

ای موعود هستی ...

آیا می شود پیام دلخستگی ها و آشفتگی هایم را

نسیم عشق و دوستی من به دست عنایت تو برساند؟

آیا می شود من با همه حقارت و ناچیزی ام

به آستان مقدس تو پر کشم و در آسمان معرفت تو پرواز کنم؟

آیا می شود زبان الکن من به لطف نگاه مهربان تو گشوده شود

و ناخوانده های صحیفه جانم را در پیشگاه تو عرضه کند ؟

من حقیر و ناچیزم اما تو بزرگ و با عظمتی،

این ذره ناچیز را در آسمان بیکران خود بار ده.





+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388;ساعت 9:9;  توسط محسن;  | 

همه نغمه های دل انگیز را که انسانی می تواند زمزمه کند

در کلامی گرد آورده ام

همه بوهای خوش را که گلهای رنگارنگ در هر بوستانی می توانند بپراکنند

در رایحه ای جمع کرده ام

همه محبت هایی را که یک دل می تواند در خود نگه دارد

در یک حس عاشقانه نگه داشته ام

همه دستهایی را که به احترام ممکن است بر سینه هایی قرار گیرند

در یک دست بر سینه ارادت و تعظیم خود گذاشته ام

همه زیبایی ها و دلفریبی های نقشی که شاید بر صفحه ای رسم کنند

در نقش دلباختگی خود بر صفحه دل کشیده ام

و همه خوبی ها و زیبایی ها و نیکی ها را در یک واژه ذخیره کرده ام

و نام آن را سلام نهاده ام

این سلام بر تو باد



+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388;ساعت 6:0;  توسط محسن;  | 


شهادت مولي الموحدين اميرالمومنين علي (ع) بر همه شيعيان تسليت باد


ز ليلايي شنيدم يا علي گفت                 ز مجنوني شنيدم يا علي گفت

مگر اين وادي دارالجنون است                    كه هر ديوانه ديدم يا علي گفت

نسيمي غنچه اي را باز ميكرد                به گوش غنچه كم كم يا علي گفت

چمن با ديدن باران رحمت                        دعايي كرد و او هم يا علي گفت

يقين پروردگار آفرينش                                 به موجودات عالم يا علي گفت

خمير خاك عالم را سرشتند                      چو بر ميخواست آدم يا علي گفت

مگر خيبر ز جايش كنده مي شد                 يقين آنجا علي هم يا علي گفت

علي با ضربتي كاري نمي شد                     گمانم ابن ملجم يا علي گفت




+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388;ساعت 11:17;  توسط محسن;  | 

آن قدر که وقتی بنده رو سیاه تو

سالی را به تمام خطا می کند

هر روز و هر ماهش را به گناه می آلاید

هر لحظه شب و روزش را با تو در می ستیزد

و تا تو روی می کنی روی می گرداند

و تا تواش می خوانی دیگری را می خواند

باز هم چون به سوی تو رو می کند و می آید

آن آغوش گشاده احسان را چنان بدو می نمایی

که هر چه کرده از یاد می برد

دوباره می آید ، می نشیند و سر بر می آورد

و چشم در دستان پر مهر تو می دوزد

تا در آبشار نگاه خویش غرقش کنی

و در نزد خویشش جای دهی

تو آن قدر مهربانی که باز هم

مرا فرصت گفتن می دهی...




+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388;ساعت 8:33;  توسط محسن;  | 

روزی که آسمان تو را به میهمانی زمین فرستاد

غلغله ای در ذرات وجود بر پا شد

دریاها موج برداشتند

و کوه ها پر گرفتند

ماه خندید

خورشید چهره گشود

و ابرها اشک شوق ریختند

روزی که فرشتگان قنداقه

تو را هدیه ماه شعبان کردند

شاپرک ها جوان شدند

شقایق معنای زندگی را لمس کرد

درختان و گل ها از نسیم حیات بخش تو جان تازه گرفتند

و فضای وجود مشک افشان شد

و امروز گل ها به امید تو می رویند

چکاوک به امید تو می خواند

سار به امید تو می پرد

چشمه به شوق تو می جوشد

و رود به شوق تو میرود

و امروز قاصدک ها به این امید زنده اند

که مژده ظهور نور را به دلها برسانند

و دل ها به امید این مژده ...

یا مهدی بیا تا شمع امید دلمان را

به نور آسمانیت پیوند بزنیم ...




+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388;ساعت 7:42;  توسط محسن;  |